تبليغاتX
معنای عشق

معنای عشق

عشق

درباره وبلاگ

RSS

مساحت رنج

 

 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنيد

 

مگر مساحت رنج مرا حساب کنيد

 

محيط تنگ دلم را شکسته رسم کنيد

 

خطوط منحنی خنده را خراب کنيد

 

طنين نام مرا موريانه خواهد خورد

 

مرا به نام دگر غير از اين خطاب کنيد

 

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم

 

مگر به شيوه ديگر مرا مجاب کنيد

 

در انجماد سکون، پيش از آنکه سنگ شوم

 

مرا به هرم نفس های عشق آب کنيد

 

مگر سماجت پولادی سکوت مرا

 

درون کوره فرياد خود مذاب کنيد

 

بلاغت غم من انتشار خواهد يافت

 

                         اگر که متن سکوت مرا کتاب کنيد

 

به قلم : دلداده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 22:35 موضوع: | +

با تو هستم

با تو هستم

باتو هستم ای لبریز از عشق هراسی نداشته باش ای سیاره کوچک گرم من!

من با تمام وجود دوستت خواهم داشت .هراسی نداشته باش !

با قلبی سرشار از عشق و محبت لحظه های پربارت را نظاره کن تازیبایی درونت و زیبایی عشقمان بر چهره زیبایت نقش ببنددصدایم کن !

صدایم را خواهی شنید ، با تو سخن خواهم گفت !
صداقت ، عشق ، شادی ، شور، شعف، زیبایی ، محبت در وجود توست
به دنبال چه می گردی نازنین ؟
اکنون مرا دریاب !

و صدای درونت را بشنوبا تو هستم ای همه لبریز از عشق و دوستی آن روز که خودم را نثار عشق تو کردم باور داشتم که زندگی یعنی اهدای عشق به آنکه می پرستی و تنها همین !

به قلم : دلداده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 22:30 موضوع: | +

آواز جغد

                                                      

جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌کرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را

  می‌دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست که سنگ‌ها ترک می‌خورند،

 ستون‌ها فرو می‌ریزند، درهامی‌شکنندو دیوارهاخراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شکسته،

  غرورهای تکه پاره شده را لابه‌لای خاکروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا

 وناپایداری‌اش  می‌خواند؛ و فکر می‌کرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با ا ین آواز کمی بلرزد. روزی

 کبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را که شنید، گفت:« بهتر است سکوت کنی و  آواز نخوانی. آدم‌ه

ا آوازت را دوست ندارند.غمگینشان می‌کنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدبینی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی

نداریقلب جغد پیرشکست و دیگر آواز نخواند. سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت

: آواز‌‌خوان کنگره‌های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدایا!

آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل

 بستن‌اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشاو اندیشه‌ای! و آن که می‌بیند و

 می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترین و  قشنگ‌ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیش

ه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ جغدبه خاطر خدا باز هم بر کنگره‌های دنیا می‌خواند. و آن

 کس که می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست که می‌گوید: آن چه نپاید، دلبستگی را نشاید

به قلم : دلداده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 18:40 موضوع: | +

معنای عشق:

 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

 

 

 

 

 

 

 

به قلم : دلداده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 18:7 موضوع: | +

براي تو:

 

براي تو:

 براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است تويي که تصور حضورت سينه ی      بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کرد م تا مثل باران هر صبح برايت شعري مي سرودم آن گاه زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم وبه شوق تو اشک مي شدم و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد.

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزارتا بادکنک بود

تنگ بلوری دلت درست مثه دل من کلی لبش پریده بود درست مثه دل من وقتی

که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستیتوقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود ....

 

به قلم : دلداده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 20:25 موضوع: | +

بی تو

بي تو دلم هميشه تنگ است

بي تودنيا برايم سوت و كوراست

بي تو شبم بي مهتاب است

 بي تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

بي تو زندگي بي مفهوم است

بي تو عشق و عاشقي در دلم دوراست

بي تو هواي دلم هميشه ابري است

آسمان چشمانم هميشه باراني است                 

بي تو زندگي برايم عذاب است

گلهاي باغ دلم همه خشك و بي جان است

بي تو درياي دلم كويري تشنه و خشك است

 آسمان آبي قلبم تيره و تاراست

بي تو عشق از خانه دلم فراري است و

 طاغچه خانه دل هميشه خالي است

بي تو آرزويي ندارم در دلم

 و تنها آرزويم از خداي خويش

 بودنت در كنارم است

بي تو غروب ها برايم جهنم واقعي است

 و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالي است

 بي تو موجودي پوچم

بي تو جاده زندگي ام بن بست است

و پرنده هاي آشيانه قلبم همه بي آوازهستند

بي تو وجودم در اين دنيا بي ارزش است

و نامم در كتاب زندگي خط خورده وفراموش شده است

بي تو ديگر مجالي براي زندگي دوباره نيست

آرزوي قلبم مرگ است

 

تقدیم به تک ستاره آسمان زندگیم دلداده

 

به قلم : دلداده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 13:14 موضوع: | +

تو گفتی

      گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست

 داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو

دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو

 گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها

 يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من

مي ميرم

           

 

به قلم : دلداده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 13:1 موضوع: | +

عشق یعنی...

 عشق يعني دستهايم ماله توست چشمهاي خسته ام دنبال توست عشق يعني ما گرفتار هميم

  دوستدار هم طرفدار هميم هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند عشق

 غير از تاولي پر درد نيست هركس اين تاول ندارد مرد نيست آمدم تا عشق را معنا كنم بلكه

جاي خويش را پيدا كنم آمدم ديدم كه جاي لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست 

 

           

به قلم : دلداده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 12:57 موضوع: | +

بگو عاشقی

به نام تو که از هم دوریم

سلامم به گرمای تو دوست

دلم لحظه ای با دلت روبروست

بگو عاشقی تا سلامت کنم

تمام دلم را به نامت کنم

 

به قلم : دلداده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 12:41 موضوع: | +

اجازه هست؟

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟

خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني؟

اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت؟

 بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني 

طپش طپش باچشمكت غزل بگم

براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

به قلم : دلداده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 12:28 موضوع: | +

جدایی

اگه دستم به جدایی برسه٬اونو از خاطره ها خط میزنم

از دل تنگ تموم آدما٬از شب و روز خدا خط می زنم

اگه دستم برسه به آسمون٬باستاره ها قیامت میکنم

نمی ذارم کسی عاشق نباشه٬ماه رو بین همه قسمت میکنم

وقتی گاهی من و دل تنها میشیم٬حرفای نگفتنی را میشه دید

میشه تو سکوت بین ما دوتا٬خیلی از ندیدنیها رو شنید

قصه جدایی ما آدما٬قصه دوری ماست از خودمون

دوری من و تو از لحظه عشق٬قصه سادگی گمشدمون

اگه دستم به جدایی برسه......

به قلم : دلداده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 0:9 موضوع: | +

دیدار یار

سلام امروز خیلی خوشحالم چون بالاخره بعد از ۱۵ روز عشقمو دیدم.خیلی دوسش دارم.میدونم که شما هم حتما عشقی دارید و حتما خیلی دوسش دارید.امیدوارم که همتون به عشقتون برسید.دعا کنید من و اونم اگه قسمت هم هستیم به هم برسیم.

قربونه همتون:دلداده

 

به قلم : دلداده در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 23:46 موضوع: | +

کهنه ننقاب زندگی

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم

صبحها که از خواب پامیشیم نقاب به صورت میزنیم

یکی معلم میشه٬یکی میشه خونه به دوش٬یکی ترانه ساز میشه٬یکی میشه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست

هر کسی هستی یکدفعه خط بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن

رهاشو از پیله خواب

نقش یک دریچه٬ رو سینه نقاب بکش

برای یکبار که شده خای خودت نفس بکش

می خوام همین ترانه رو٬رو صحنه فریاد بزنم:

برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش 

 

 

 

 

به قلم : دلداده در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 23:43 موضوع: | +

جشن وصال حیدر و زهرا مبارک

فاطمه آئينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

 

آينه در آينه تكثير شد

آينه خنديد و جهانگير شد

 

فاطمه خود كيست نمود علی

كيست علی فاطمه منجلی

 

فاطمه ای مذهب و آئين من

آينه روشنی دين من

 

فاطمه ای سيده كائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

 

 

خلق ز وجدت به وجود آمدست

بر در مجدت به سجود آمدست

 

فاطمه ای مادر آزادگی

ای تو صمیمانه ترین سادگی

 

فاطمه ای نقش نگین خدا

آب حیات دل و دین خدا

 

همسر و همتای علی جز تو نیست

منشا  نور ازلی جز تو نیست

 

                                                                                 (حاج محمد رضا آقاسی)

بعد از خوندن مطلب صلوات برای شادی روح حاج محمد رضا آقاسی یادتون نره

به قلم : دلداده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 1:12 موضوع: | +

چقدرسخته....

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیدوبه

جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد ذول بزنیو به جای

اینکه لبریزکینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدرسخته دلت بخواد سرتوباز به دیواری تکیه بدی که یه بارزیر

 آوار غرورش همه وجودت له شده....

چقدرسختهتو خیالت ساعتهاباهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش

 هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....

چقدرسخته وقتی پشتش بهته دونه های اشک گونه هاتوخیس

کنه امامجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری...

چقدرسخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت

بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.

 

(این مطلبو برای تمام پرندگان عاشقی که مثل خودم هستند نوشتم.)

"قربونه هرچی عاشقه چه خاکی چه آسمونی"

به قلم : دلداده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 0:40 موضوع: | +

خودمونی

زندگی اجبار است...

شاید آن روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پردرد گل یاس نداشت......باید این جور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک ویاس زندگی اجبار است.

 

 

                    

عزت:

از مردم این زمانه یاری مطلب

                                     از نخل برهنه سایه داری مطلب

عزت به قناعت است و خواری به طمع

                                     با عزت خود بسازوخواری مطلب

 

 

 

 

به قلم : دلداده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 0:23 موضوع: | +

دوبیتی های روح نواز

محبت علی

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

 

                              بردند به میزان عمل سنجیدند

 

بیش از همه بود جرم ما ولی

 

                              ما را به محبت علی بخشیدند

                               

                    

 

منطق عشق

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟

 

                          در جوابم این چنین گفت و گریست

 

لیلی و مجنون همه افسانه است

 

                          عشق بازی کار عباس علی است

 

                      

 

هو.....بکش

علی گویان همه نیکو سرشتند

 

                               همه قبل از قیامت در بهشتند

 

به وقت خلقتم جمله ملائک

 

                               به قلبم یا علی را می نوشتند

 

                       

 

یا ضامن آهو     

با نام رضا به سینه ها گل بزنید

 

                              با اشک به بارگاه او پل بزنید

 

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

 

                              به دامن ما دست توسل بزنید

                                                      

                     

 

کشور عشق

کشور عشق به حدی بودش نی مقیاس

 

                             تشنه قطره عشقش دو هزاران الیاس

 

هیچ دانی که وزیر و شه آن کشور کیست؟

 

                       شاه آن شهر حسین است و وزیرش عباس

 

                             

 

به قلم : دلداده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 0:15 موضوع: | +

یا علی مدد

ای آنکه علی علی کنی کیست علی

 

                    آن کس که تو وصف او کنی نیست علی

 

یک روز بزی آنچه که میزیست علی

 

                    آنگاه بیا به ما بگو کیست علی

 

                                  

به قلم : دلداده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 11:24 موضوع: | +

درس زندگی

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن

هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)

 

انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من

امیدوار باش. (زمر/53)

 

انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت

 باش. (فاطر/5)

 

انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا

اجابت نمایم.(غافر/60)

 

انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن .

(فاطر/۲۹-۳۰)

                                

به قلم : دلداده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 10:55 موضوع: | +

مستانه

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 

                                  با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

 

                                 عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 

                                 در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

 

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

 

                                 گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

 

                  

      

                         (التماس دعا دارم بدجور)

به قلم : دلداده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 10:53 موضوع: | +

از علی(ع)

 

 

 حضرت علی (ع) می فرماید:

 

چون روز جمعه شود و نماز بر پا گردد عیس بن مریم در ان ساعت از اسمان

 

فرود می اید(به هنگام نزول دو جامعه سرخ  بر تن او خواهد بود واز سر او قطره

 

های عرق چون روغن خواهد ریخت.او مردی زیبا وخوش سیما وخوش اندام است

 

وشبیه ترین مردم به حضرت ابراهیم (ع)است وبه  سوی مهدی می اید وبا او

 

مصافحه می کند وبه او نوید پیروزی می دهد.در ان هنگام است که حضرت مهدی

 

به او می گوید:ای روح الله جلو بایست وبا مردم نماز بخوان)

 

عیسی عرض می کندای فرزند پیامبر نماز برای تو بر پا شده است.)

 

(کنایه از این که شما باید جلو بایستید تا ما به شما اقتدا کنیم).

 

انگاه حضرت عیسی علیه السلام اذان می گوید و پشت سر مهدی_ عجل الله تعالی

 

فرجه الشریف_ نماز می خواند.

به قلم : دلداده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 23:3 موضوع: | +

آیا وقت رسیدن نیست؟

اي آخرين موعود وقت رسيدن نيست؟

زيبا ترازهربود وقت رســــــيدن نيست؟

دربستر ترديد مرداب مي مانيـــــــــــم

اي دستهايت رود وقت رسيدن نيست؟

بر شانه مردم جاي تبر خشــــــــــكيد

روئيده صد نمرود وقت رسيدن نيست؟

اي بينـــــهايت تو روح شفــــــاعت تو

ما تاابد محدود وقت رســــيدن نيست؟

پيچــــــيده در كوچه فـــرياد يك بـــــانو

در لا به لاي دود وقت رسيدن نيســـت؟

هر چند ما سنگــيم هر جمعه دلتنگــيم

اي آخرين موعود وقت رســــيدن نيست؟

به قلم : دلداده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 22:46 موضوع: | +

چاق سلامتی

سلام

ازاینکه به وبلاگ من اومدین بسیار بسیار اظهار خرسندی میکنم

 

به قلم : دلداده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 13:55 موضوع: | +

عشق به خودش

اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که:

 

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشوند

 

پس

 

هر وقت توقسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که

 

 خدا میخواد زیباترین تصویر از تو بسازه

به قلم : دلداده در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:44 موضوع: | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا JavaScript Codes